تبليغاتX
سه تفنگدار و میرزا کوچک خان جنگلی

یه روز صبح تمام اعضای گروه بیکار و علاف نشسته بودیم و نمی دونستیم حالا که امتحانا هم تموم شده چیکار کنیم...البته حمار طبق معمول داشت دنبال دم خودش می دوید!  دوما هم با بی حوصلگی اس ام اس بازیشو ادامه میداد. من و میرزا هم هر دفعه یه قلوپ!! از سِگ در بهشتمونو می خوردیم و آه می کشیدیم. و البته الکس و شبت هم طبق معمول سر جا با هم دعواشون بود!!چون همیشه جفتشون یه جا دوست دارن بشینن!

یه دفعه من گفتم بچه ها! بیاین یه کم جدیتر به مسئله نگاه کنیم!! همه ی نگاه ها با تعجب به طرف من برگشت! (حمار همچنان دنبال دمش بود!) الکس شبت رو پرت کرد اون طرف و گفت چه مسئله ای؟ گفتم: مگه ما نمی خوایم وبلاگمونو جهانی کنیم؟ همه گفتند چرا. گفتم خوب آخه این طوری که نمیشه! ما باید تشکیلات سازمان یافته ای داشته باشیم!! بعد هم یه قیافه گرفتم تا حسابی همه تحت تاثیر قرار بگیرن! دوما گفت هان؟!! گفتم ببینین این که نشد هر چند روز یه بار من بیام آپ کنم و بعد تا یه هفته خودمون بیایم و برا خودمون کامنت بذاریم!! حمار شروع کرد به ار ار خندیدن!
گفتم ما باید وضایفو بین خودمون تقسیم کنیم! یه مثال میزنم!! توی جامعه یه سری افراد باید باشن که وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر به دوششون باشه!!اما این دلیل نمیشه که مسئولیت از بقیه ساقط بشه! حمار دوباره شروع کرد به ار ار خندیدن!! میرزا یه نگاهی به بقیه کرد و گفت این چشه؟من دارم کم کم نگران میشم. الکس گفت یکُم اخلاق داشته!! گفتم منظورم اینه که ما باید وظایفو بین خودمون تقسیم کنیم. مثلا یکی مسئول آپ کردن باشه. یکی مسئول روابط عمومی!! یکی مسئول تبلیغات.....  دوما گفت روابط عمومی چیه؟ گفتم مثلا یکی بره تو وبلاگای دیگه نظر بده و وقتی اونا اومدند واسه ما نظر گذاشتند رابطه رو باهاشون حفظ کنه. حمار گفت فهمیدم! منم وای میستم هر کی آدرس وبلاگمونو گم کرد راهو نشونش می دم!!! الکس کوفت تو سر حمار و گفت خیلی خوب قبوله! میرزا گفت ولی من ربطشو با امر به معروف نفهمیدم!! راستش چون خودمم نفهمیده بودم نتونستم توضیح قانع کننده ای در این رابطه بدم!
بعد شروع کردیم به تقسیم وظایف و تصمیمات غیر علنی رو هم که اون روز من و میرزا گرفته بودیم باهاشون در میون گذاشتیم... که البته این قسمت از نشست غیر علنی بود و نمیشه که بگم! فقط بگم که براتون یه سورپرایزایی داریم.....

راستی...پروژه ی افتادن فیزیک با شکست مواجه شد!!!

در ضمن...هی میرزا میگه آپ کن آپ کن! همینه! چرت و پرت تحویل مردم میدم!!اما مطمئن باشین به زودی اتفاقای جالبی اینجا میفته.....

نوشته شده توسط الکساندر دوما(با سین مشدد!) در ساعت 13:41 | لینک  |