نمی تونید حدس بزنید اولین کاری که کردیم چی بود! رفتیم تریای مکانیک و یه کیک و ساندیس خریدیم!!!!![]()
یعنی ما اولین کاری که به ذهنمون رسید همین بود! آقا محمود بیچاره از دیدن ما چشماش گرد شده بود!! نمی دونم چرا اینقدر از ما بدش میاد!! ما که این همه رونق بخش تریای ریاضی بودیم!! ![]()
![]()
اگه ما نبودیم تریا ریاضی همون اولا برشکست شده بود!
بعدشم طبیعتا رفتیم سایت!! و با کامپیوترایی مواجه شدیم که با ذغال سنگ کار می کرد!! مسلما یکی از اولین سایتهایی که باز شد میبو بود!!![]()
![]()
شروع کردیم به یادداشت کردن ساعت کلاسها. الکس که مجذوب این همه تنوع ساعت کلاساش شده بود! یه شنبه سه شنبه، یه شنبه سه شنبه!! من از انتخاب واحد متنفرم!! چون نه می دونم چی بردارم نه می دونم با کی بردارم! تازه اگه هم بفهمم آخر دست دچار تداخل میشم!
الکس یوزر نیم!!!( این قدر زبان عوض کردن سخته؟!) پس وردشو ( که پریشب عوض کرده بود!)یادش رفته بود! بنابراین راهی آموزش شدیم! اونجا با خبر شدیم که از این به بعد برای این کار باید بریم دانشکده ی مربوطه،پس پیش به سوی صنایع!
بعدش رفتیم کتابخونه مرکزی که گویا جاشو با دانشکده منابع عوض کرده بود!!
خوب! اشکال نداره! تاحالا منابع رو ندیده بودیم که دیدیم!!![]()
من از این سیستُم جستجوی کتابخونه مرکزی متنفرم! بعد کلی جون کندن این جانب با سه عدد رمان برگشت!
![]()
آیا من مبانی کامپیوتر بردارم یا ریاضی مهندسی؟!!!!!!!!![]()
![]()
.................
