تبليغاتX
سه تفنگدار و میرزا کوچک خان جنگلی

موسم امتحانات فرا رسیده و هیچکس را دل و دماغ نوشتن همی نیست! البته وقتش هست ها!! حسش نیست! هر بار این موقعها به خودم قول میدم ترم بعد اینقدر به شب امتحانام فشار نیارم! کلا یه جورایی به نظر میرسه همه ما تو وجودمون یه "خود" دیگه داریم که ما رو قضاوت میکنه.خیلیم کارش درسته.همیشه تصمیماتی که میخوایم بگیریم رو باهاش در میون میذاریم و خیلی وقتا نظرمون باهاش در تعارضه.نمیدونم اسمش چیه.شاید عقله شایدم وجدانه.من بارها قولهای خیلی خفنی به این یارو دادم و زیر تمامشون زدم.اصن پیشش شرمندم.دیشب که میخواستم برای صد هزارو یکمین بار بش قول بدم نذارم درس خوندنم به شب امتحان بکِشه،راستی راستی ازش خجالت کشیدم.واسه همین دیشب قول ندادم.حالا اگه آخرای ترم بعد باز به غلط کردن افتادم،لااقل دیگه پیش این "خودم" شرمنده نیستم  

تذکر:حرکت ذکر شده در بالا را اصطلاحا حذف صورت مسئله می نامند!!

خب بریم سرِ اصل مطلب! شب یلدا یه بازی تو دنیای مجازی وبلاگها شروع شد.بازی اینطوری بود که هر کس ۵ تا از چیزهایی که احتمالا بقیه در موردش نمیدونستن رو میگفت و بعد ۵ نفر دیگه رو به این بازی دعوت میکرد.یه چیزی تو مایه های اعترافات سنت اگوستن

من ۵ تای خودم رو اینجا نوشتم...اما واسه اینکه بهونه ای بشه برا اینکه هما و زیبا هم بنویسن من اونا رو به همراه ساناز به بازی دعوت میکنم.از زیبا هم شروع میشه که بزرگتره! پست بعدی رو زیبا مینویسه...۵ تا چیزی که احتمالا بقیه نمیدونن رو درباره خودش میگه.بعدشم نوبت سانازه! البته ساناز وقتی مینویسه که درباره اعترافات زیبا به قدر کافی بحث شده باشه! خیلی برام جالبه این ۵ تای زیبا و ساناز رو بدونم.تذکر بدم که نوشتن اینکه مثلا من در سال ۱۳۶۵ در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودم یا مثلا طول قد من ۱۶۵ میباشد یا من از گربه متنفرم از هرگونه ارزشی ساقطه و هیچ نمره ای بش تعلق نمیگیره  آخر از همه هم هما به عنوان ته تغاری این جمع مال خودش رو مینویسه...هر چند واقعا نمیدونم هما چیز نگفته ای داره که من نشنیده باشم؟....

یا علی..

میرزا....

نوشته شده توسط الکساندر دوما(با سین مشدد!) در ساعت 11:52 | لینک  |