تبليغاتX
سه تفنگدار و میرزا کوچک خان جنگلی -

من عین این مطالب رو پریشب هم نوشتم ولی به دلیل بی کفایتی و بی لیاقتی خودم همش پرید! بعد دوباره دیشب نشستم همشو نوشتم ولی تا اومدم بفرستمشون اکانتم تموم شد!!Computer Smash در هر صورت من ول کن ماجرا نیستم!! من باید این پست رو بفرستم!!  

من هنوزم دلم برای سگ در بهشت خوردن با میرزا تنگه. Crying 2 

من دلم می خواد با دو تفنگدار دیگه و میرزا بشینیم بگیم و بخندیم. دلم نمی خواد هی از این کلاس در بیام برم تو اون کلاس. دلم می خواد بازم مثل اون موقعها علاف باشیم! بشینیم تو تریا ریاضی و آقا محمود رو که جدیدا به تریا مکانیک! متواری شده حرص بدیم! بشینیم ببینیم دیگه چه کارایی مونده کهdone کنیم!

( برای اینکه بعدا نگید تو رمزی می نویسی و ما نمی فهمیم (بهونه برا نخوندن وبلاگ نداشته باشید )خدمتتون عرض کنم که ما هر کار خاصی رو که تو دانشگاه (توسط حداقل سه نفرمون) برای اولین بار انجام بدیم،میگیم اون کارو done کردیم!(مثل صبحانه خوردن تو سلف آزاد!) و اگه یه کاری توسط هر ۴ نفر و چه بسا ۶ نفرمون ( مثل اینکه حمار و شبت هم هستنا!) انجام بشه می گیم اون کار weldone شده!)

اما این روزا سه تفنگدار و میرزا تبدیل شده به یه تفنگدار اینور یه تفنگدار اون یه تفنگدار اون یکی ور میرزا هم اون ورتر !!

پرسیده بودن چرا تازگی خبری از حمار نیست... راستش چند وقتیه حمار حوصله نداره. هی میره تو طویله اش درو میبنده و موسیقی! گوش میکنه. یالشو گذاشته بلند شه، همش چط می کنه! خلاصه که انگاری.....
خودتون ببینینش...

افطاری صنایع هم جاتون خالی خوش گذشت. خوراکیها هم خیلی چسبید! به خصوص اون سالادش (با اینکه در تمامی مراحل تهیه اش حضور داشتم! )





نوشته شده توسط الکساندر دوما(با سین مشدد!) در ساعت 10:40 | لینک  |