یکشنبه افطاری مکانیک بود. من تو کادر اجرایی بودم و حسابی هم بهم خوش گذشت.![]()
اول: زولبیا بامیه چیدن تو ظرفا با اون همه شیره واقعا لذتبخش بود! ![]()
دوم: امیدوارم کسی انگور نخورده باشه!!
اوه، میرزا!! امیدوارم هنوز زنده باشی! واقعا قیافه ی میرزا وقتی بهش پیشنهاد کردم انگور نخوره و اون ظرف خالی از انگورشو به من شون داد تماشایی بود!!!![]()
سوم: تصور کنین آدم سر یه دیگ خیلی بزرگ شیر کاکائو ایستاده باشه و هنوز اذان نشده باشه........
چهارم: من اونقدر دم در به هر کی میومد تو گفتم شیر کاکائو یادتون نره که هنوزم دچار تیکم!
اون صفری هم که دم در بلیطا رو پاره می کرد الان می تونه تو شرکت اتوبوس رانی استخدام بشه!
چهارم: صفری هم صفری های قدیم!!![]()
پنجم: البته منم مثل میرزا و البته خیلی های دیگه واقعا تو کف اعتماد بنفس این پسرا و مردها موندم!! همش تقصیر ماماناشونه!!![]()
ششم: موقع جمع کردن مخروبه های باقی مانده بعد از افطار.... من کورم!!! نه! دیوار کوره! صاف اومد جلوی من که داشتم از دستهای ماستی مرجان فرار می کردم! تازه بعدش هم یه کیسه ی زباله ی متحرک خورد بهم! همش هم تقصیر مرجان بودا!!! من که شروع نکردم!
آقای دبیر! من بی گناهم!!![]()
هفتم: وقتی پاتو بذاری رو ژله لیز می خوری!! اینو ابتدا مرجان که از رو برج صندلی ها پریده بود پایین و به بدتریت وجه ممکن پخش زمین شده بود و سپس حراستی محترم تجربه کرد!!!![]()
![]()
هشتم: از قضا وقتی پاتو روی ماستی که رو زمین ریخته هم بذاری لیز می خوری! این یکی اون آقای محترم که اصرار داشت حتما توی عکس بیفته تجربه کرد!![]()
نهم: خوب البته... منم تجربه کردم که اینکه می گن پوست موز لیزه، راست می گن!! ![]()
* کارگاه، قسمت اول.
ترم اول الکس کارگاه فلزکاری یا یه همچین چیزی داشت. الکس از کارگاه متنفر بود! و همیشه یه اتفاقی میفتاد که بعد کارگاه الکس رو مغموم و مکنوف ببینیم!! مثلا یه بار یه گربه!!!!
اومده توی کارگاه و الکس نامردی نکرده و جلوی استاد رفته بود روی صندلی!!
البته امیدوارم جیغ بنفش رو بیخیال شده بوده باشه!! (یه بار تو سالن مطالعه ی ریاضی یه گربه ی خوشحال قدم زنون وارد میشده که با الکس مواجه میشه!...
الکس می پره روی میز و گربه ی بیچاره از جیغهای بنفش الکس (
) میدوه میره زیر صندلی! هر چی هم بیچاره میومده فرار کنه الکس یه جیغ دیگه میزده، دوباره بر می گشته زیر صندلی!!) و خلاصه همیشه استاد از دست الکس شاکی بود!
ترم دوم الکس بازم کارگاه داشت! این دفعه کارگاه ماشین افزار... الکس همچنان از کارگاه متنفر بود! همیشه یه اتفاقی میفتاد که بعد کارگاه الکس رو مغموم و مکنوف ببینیم!!
هر وقت دیر می کرد ما به این نتیجه می رسیدیم که یا خودش رفته لا دستگاه یا استاد رو کرده لا دستگاه!!! ![]()
با همه ی این اوصاف الکس کارگاه ماین افزارشو با ۱۷.۵ پاس کرد!!! ![]()
*کارگاه قسمت دوم:
این ترم دوما و رومینا و پریا کارگاه دارن... و هیچ کدوم از هم کم ندارن! پریا که تصمیم داشت یه بار صورت استاد رو بسوزونه! رومینا پارا فراتر نهاده و شلوار استاد رو سوزوند!!
روز افطاری هم رومینا در حالی که انگشتاش پمادی بود از کارگاه برگشت! این دفعه خودشو سوزونده بود!!! هنوز از تلفات جانی و مالی وارده توسط دوما خبری نیست!
من ترم دیگه قصد دارم کارگاه بگیرم!! از همین حالا بگم من قصد دارم استادمو به هر کی دم دستم بود جوش بدم!
