ساعت ۲ بعد از ظهر است، صدای من و الکس را از سایت صنایع نمی شنوید! به گیرنده های خود دست نزنید. اشکال از فرستنده است!![]()
امروز بعد از سالیان دراز سه تفنگدار و میرزا دور هم جمع شدیم! این الکس و میرزا امروز به شدت دپرس و مغموم بودند و این قدر موج منفی صادر کردند تا آخر منم دپرس شدم! ![]()
اینجانب مثلا اومده بود امروز واسه امتحان جمعه درس بخونه و رفع اشکال کنه. یکی از کارایی که نکردم همینا بود!!![]()
بعد از صحبتهای بی سرانجام الکس و میرزا ( ما چرا درس می خونیم ما چرا میایم دانشگاه ما چرا زندگی می کنیم؟!
ما بی سوادیم ما هیچی یاد نمی گیریم! اینجاهمه وقتمون به بطالت میگذره.........(قالت الکس دپرسو(غ!!) زندگی می گن برای زنده هاست اما خدایا بسکه ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که!!) ) تصمیم گرفتیم بریم ناهار بخوریم!! من و میرزا دلمون می خواست بریم سلف آزاد. الکس عمرا حاضر نبود این همه راه تا اونجا بیاد!! دوما هم غذای برنجی میل نداشت!! بنابراین رفتیم تریا برق! (نظر من و میرزا رو هم گذاشتیم در کوزه آبشو بخوریم!!
) گفتیم همبرگرای برق دونفره ست و حال نصف کردنشو نداریم. تصمیم بر این شد که ۴ تا ساندویچ سوسیس بخوریم(نظر ساندر همچنان در کوزه به سر می برد!!
) وقتی دیدیم تو تریای برق یه ساندویچ ۳۰۰ تومنی وجود داره بسیار متعجب و مشعوف شدیم. البته تا قبل اینکه سایز ساندویچا رو ببینیم!! ![]()
خلاصه! ساندویچامونو که خوردیم رفتیم تریا ریاضی اسنک خوردیم!!!
به ما چه که پیغام سیری نتونسته بود گیرنده رو پیدا کنه!!![]()
حالا هم که میرزا و دوما رفتند آزمایشگاه فیزیک و ما دوتا هم به سان کمان از چله در وشده!!
جستیم(با کسر جیم!) تو سایت!! ![]()
امروز این قدر یکی از این باباهای دانشکده ریاضی از ما خواهش کرد رو صندلی بشینید و آخرش هر بار میومد یکیمون رو روی میز یا روی فن میدید که آخر رفت برامون صندلی آورد!!!
اما یادش رفت بشوندمون روش و میخ پرچمون کنه!!! چون همچنان یکیمون یا روی فن بود یا روی میز(به حالت چهار زانو!!)!! ![]()
خوب ما بریم خونه دیگه! مامامون الان فکر می کنند ما هنوز ناهار نخوردیم!!!!!
