تبليغاتX
سه تفنگدار و میرزا کوچک خان جنگلی - میرزا کوچک خان جنگلی+برف+مطلبی که میرزا اضافه کرد!

سلام.

قبل از هر چیز سالگرد وفات میرزا کوچک خان جنگلی را به همگان بالاخص میرزا کوچک خان جنگلی ! تسلیت عرض می نماییم.  به همین مناسبت به زودی شرح حالی از میرزا کوچک خان جنگلی رو براتون می نویسیم...

برف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!برف!!!!! برف!!!!

بحث پیرامون زیبایی های برف رو به مامی کت موکول می نماییم. اینجا چون قراره هر کی میاد با نیش باز برگرده فقط به جنبه های دیگه ی برف اشاره می کنیم.

امروز صبح همین طور که از پله ها پایین می اومدم تا بیام دانشگاه با دونه های سفیدی مواجه شدم که از آسمون پایین میومدند! -یعنی اینا چی می تونه باشه؟!!............-نکنه اینا برفه؟! .... نه امکان نداره. برف؟  آخه برف؟یعنی واقعا اینا برفه؟...... بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف!!!!!!!! بــــــــــرف!! Screamerناگهان بچه های ایستگاهمون با یه ساندر چل مواجه شدند که داره جست و خیز کنان داد میزنه برف!
توی راه کلی افسوس خوردم که چرا من دستکش نیاوردم؟
کف کفش من یه گل بزرگه!! بنابراین من هر جا میرفتم پشت سرم گل بارون میشد!!
بعد کلاس مقاومت مولود با سه جفت دستکش همه ی ما را بهره مند کرد و همگی راه افتادیم به طرف محوطه ی جلوی صنایع. و حسابی برف بازی کردیم. من یه کلاه دارم که مامانم برام بافته! حسابی هم بزرگ و گشاده! برای همین هر برفی که می خورد تو سرم این کلاهه میومد پایین و من تا مدتی هیچ جا رو نمیدیدم(به حالت من کجا بیدم!!) و هی برف می خورد بهم!! بعد رفتیم جلوی تالار بازم برف بازی... تا اینکه.... این حراستی غیر محترم اومد و هنوز هیچی نگفته همه متواری شدند! واقعا که. اه اه اه!!! جدا مسخره نیست؟!!!!
اما خداجون. واقعا ازت به خاطر برف امروز و در واقع همه چیز ممنونیم.

(اصلا می دونین چرا امروز برف اومد؟ چون میرزا هم توی برف مرد. )

خوب فعلا... دیگه چیزی یادم نیست. از مرحوم میرزا دوما و الکس خواهشمند است بیان بقیه شو کامل کنن.

><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

قبل از هر چیز بگم که من این خط رو با اون خط کش ها که یه سرش چین داشت نکشیدم!!!(مامانم هیچوقت از اون خط کشها واسه من نخرید! )...این یه روشیه که تازگیا کفشش کردم!  حتی تو امتحان توابع وقتی یه قسمتی از قضیه رو باید جداگونه اثبات میکردم از این خطوط زیرش کشیدم!!(البته شاید بهرامی فکر کنه علائم بزرگتر و کوچیکترو به طرز دهشت باری قاطی کردم و از مخم ریختم بیرون!!! )

چیز دیگه ای که لازمه بگم اینه که من واقعا نمیدونم ساناز چرا جوهر وبلاگمون رو مصرف میکنه و از اون دو موجود دو دره درخواست میکنه بیان اینجا چیز بنویسن.بابا اینا نمینویسن!! ن می ن وی سن(عملیات تحریک!!) (باهااااااااا اینجا چرا آیکون سوت نداره!!)

یه چیز دیگم هست که حیفه نگم...بازی فوتبال ایران و هنگ کنگ بود که ایران یکی عقب بود.یهو مازیار زارع خل شد و یه گل خفن زد!! گفتم بچه ها بیاین گل رو ببیییییینین! اول امید از اتاقش اومد بیرون و بعد هما در حالیکه یه پتو رو خودش کشیده بود اومد تا صحنه آهسته گل رو ببینه...سه چهار بار گل رو نشون داد...بازی که به حالت عادی برگشت هما در حالیکه چشمای از حدقه بیرون زده من و امید ناباورانه نگاش میکرد گفت: من گل رو ندیدم!!!!!!!!!(بعدا توضیح فرمودن که تا تشریف اوردن بیرون مشغول فکر کردن!! به یه موضوع مهم شدن و در حالیکه رسما زل زده بودن به صفحه تلویزیون اما گل رو ندیده بودن!!)...و من کماکان لذت میبرم!!!

 

...میرزا نماد وطن پرستیه.وطن پرستی به معنی کلمه.وطن پرستی که با هیچی دیگه قاطی نشده بود.واسه همین روم نمیشه اسمم تو این وبلاگ میرزا باشه چون من بویی از این چیزا نبردم(همین چند دقیقه پیش واسه گل سه امتیازی آیدین نیکخواه و تیم بسکتبالمون جیغ و ویغ میکردم البته!).میرزا قهرمان دوران کودکی منه.یکی میرزا،یکی هریستو استویچکوف!! چه آهنگی داشت فیلم کوچک جنگلی...میتونستی گوش بدی و لبریز از غرور و ایران بشی،میتونستی بشینی و یه دل سیر گریه کنی...برف امروز به طرز غریبی به مرگ میرزا طعنه میزد...کاش شمالی بودم!

نوشته شده توسط الکساندر دوما(با سین مشدد!) در ساعت 15:12 | لینک  |