در پی اصرارها و خواهش ها و نامه های شما دوستداران و هواخواهان عزیز بر این شدیم که اطوار را کنار گذاشته و بنویسیم!!
(چیچیو؟!!!)
زود میریم سر اصل مطلب!![]()
۱-البته دزدی کردن در کودکی اصلا چیز مهمی نیست!
آخه حالا یه دونه آدامس چیه که آدم اسمشو بذاره اعتراف!! اگه لااقل ۱۰ ۲۰ تا آدامس دزدیده بودی یه چیزی!!
مثلا من خودم به شخصه ۱۰ ۲۰ تا آدامس تاحالا دزدیدم!!! ![]()
![]()
ماجرا از این قراره که من و یه دوستام هر وقت می رفتیم سوپر یه آدامس هم بلند می کردیم!!
همیشه هم از یه سوپر خاص میدزدیدیم!فقط هم آدامس می دزدیدیم! تا اینکه یه روز لو رفتیم!! مغازه دار گذاشت دنبالمون و البته ما فرار کردیم! و از اون روز من دیگه دزدی نکردم!! در ضمن از اون روز دیگه طرف اون سوپری هم نرفتم!
نکته: من اصلا آدامس دوست ندارم!!
حالا نمی دونم از اول دوست نداشتم و صرفا تفریحی آدامس می دزدیدم!
یا بعد از اون ماجرا دیگه آدامس دوست ندارم!![]()
حالا یه سوال: چرا آدامس؟!!!![]()
۲-من یه نوه خاله دارم که نه ماه از من کوچیکتره. بچه که بودیم یه مدت کوتاهی این نوه خاله ی بیچاره!
رو آورده بودند خونه ی ما. من کلاس سوم بودم و اون کلاس دوم. یه شب که من و اون و خواهرم تنها بودیم آقا یه دفعه یادش افتاد که معلمشون گفته اگه فردا موهاتونو کوتاه نکنین نمی ذارم بیاین سر کلاس! من به خواهرم گفتم بیا موهاشو کوتاه کن! خواهرم گفت من که نمی تونم موی پسر رو کوتاه کنم. باید بره سلمونی این موقع شب هم نمیشه برین منم کار دارم! من باورم نمیشد که خواهرم نتونه موهاشو کوتاه کنه. وقتی دیدم اصرار بی فایده ست دست به کار شدم
و این بیچاره رو نشوندم و با قیچی افتادم به جون کله اش(قابل توجه بوریستف! خودم می دونم کله جون نداره! گیر نده!) و هی کوتاه کردم هی کوتاه کردم..... سه ساعت بعد!!
یه طرف سر نوه خالم یه دست کوتاه شده بود. طوری که انگار با ماشین زده! ولی حسابی خسته شده بودیم! ما دوتا شروع کردیم به گریه کردن و خواهرم هم که از دیدن همچین صحنه ای حسابی بهت زده شده بود قاه قاه می خندید!! تا اینکه مامانم اومد و بردیمش سلمونی و سر این بنده خدا را از ته زدند!!!
دقیقا نمی دونم از اون روز بود یا از روزی که فلفل به خوردش دادم که نوه خالم از من متنفره!!!!!!![]()
![]()
۳- بچه كه بودم به شدت علاقه داشتم وقتي يكي برا خودش چاي ميريزه و ميذاره سرد بشه بدوم برم چايشو بخورم!!
اكثرا هم اين بلا رو سر خواهرم مياوردم تا اينكه يه روز كه خواهرم چايشو گذاشته بود سرد بشه من بدو بدو اومدم چايشو بخورم كه ديدم خيلي داغه.وقت تنگ بود و من حتما بايد آزارمو مي رسوندم!
بنابراين چاي رو بردم ريختم تو وان حمام!!!
و اومدم خندان نشستم! خواهرم هم كه فكر كرده بود دوباره چايي رو خوردم يه خورده حرص خورد و رفت يه چاي ديگه ريخت! ولي از اون روز يه لكه ي قهوه اي توي وان ما موند كه هيچ كس جز يه نفر نمي دونست مال چيه!!![]()
۴-جاهایی که خیلی دلم می خواد یه روز برم: ونیز!! مصر! پاریس! تبریز!!!جزیره پرنس ادوارد کانادا!تخت جمشید، افریقا! و ............... همه چی ندارم اما دوست ندارم جای هیچ کس دیگه باشم.
۵- حالا که الکس در پنجمین اعترافش یه اشاره ای به شبت کرد بد نیست در اینجا پرده از شخصیت پرابهام و مرموز شبت برداشته و سکرت ترین شخصیت این وبلاگ رو لو بدیم! همه موافقن؟خوبه!![]()
من همیشه از کودکی به خلق شخصیت علاقه ی عجیبی داشتم! الان دیگه شخصیت های دوران کودکیم یادم نیست ولی می تونم به چند تا از شخصیت های دوران راهنمایی و دبیرستانم اشاره کنم! ناسی، شوتی، پتی، دوقلوها، عموشون و عنکبوتش!!، و بلاخره... شبت! بر خلاف اون چند تای دیگه شبت هیچ شکل خاصی نداشت! اون موقع ها اصلا اسمش شبت نبود. اسمش Qmars بود و هيچ نقش خاصي تو زندگيم نداشت! فقط بود!......تا سال اول دانشگاه كه به ناحق بر عليه الكس توطءه شد و آيدي گزگش ريپورت ابيوز شد!!( عوض كردن زبان اينقدر سخته؟!) بنابراين شمشير انتقام از نيام بر كشيده شد و ما مشغول ساختن آيدي هاي گوناگون براي امري خطير شديم! كه در همين حين در وكردن آيديهاي مختلف شبت اختراع شد! .... بعدها كم كم شيطون رفت تو جلدمون و براي شيطنت از شبت خواستيم گاهي بياد يه اظهار لطفي تو گزگ بهمون بكنه ! ولي شبت به ميرزا علاقه مند شد!!!
و در همان روزها بود كه به علت مورد ۵ الكس شبت به الكس واگذار شد!!!
الان احساس مي كنم همه فهميدن شبت كيه و چيه و به خوبي پرده از راز اين ماجرا برداشته شده!
البته نميشه آدم اين همه در مورد شخصيت هاي خياليش بنويسه و اسمي از حمار نبره! گرچه شخصيت حمار مث روز روشنه به طوري كه ديگه نميشه گفت حمار تخيليه!
الان هم نشسته اينجا و ميگه بنويس: مگه نميشه يه چيز چند تا كاربرد داشته باشه! مثلا هم بشه پوتين رو زد تو سر كسي هم ...! تازه بعضيا پوتين رو پاشون هم مي كنن! بعد هم شما فكر كردين بعد از منع اعدام با گيوتين چه بلايي سر گيوتين ها اومد؟ الان تو آشپزخونه هاي فرانسه باهاشون كلم نصف مي كنن! پس ميشه گيوتين رو هم به جاي گردن تو سر كوفت! تازه اشتباه سوم نكته انحرافيه! بيخود خودتونو خسته نكنين!![]()
آه آلان احساس سبكي مي كنم كه اين اعترافات رو كردم!
از ميرزا مچكرم كه اين بازيو اينجا هم راه انداخت!
راستي من دو تا سوال دارم كه نمي تونم جوابشو پيدا كنم! اول اينكه چرا شبا چراغا از دور چشمك مي زنن!! دوم اينكه عبدالله كيه!!![]()
اي دوما! اكنون نوبت توست كه قلم را در دستت بنهيم! البته بذار جوهر نوشته ها من خشك بشه بعد!!!
just kidding! هر وقت خواستی بنویس!