تبليغاتX
سه تفنگدار و میرزا کوچک خان جنگلی - بازگشت سه تفنگدار! امتحانت میانترم+بهار....

سلام...
امروز مي خوام يه خورده راجع به شرايط فعلي سه تفنگدار و ميرزا بنويسم.... همان گونه كه مستحضريد اين روزا بازار ميان ترما گرمه و امتحان پشت امتحان. مثلا اين جانبات شنبه ساعت 5.30 شوم!(وقتي سگه بر مي گرده لونه اش مي گيره مي خوابه!) ميانترم مقاومت دارم 5 شنبه سيالات! اون وسطاش هم يه چند تايي كوييز موييز هست تا هفته ي بعدش كه ديناميك ماشين دارم! يا مثال ديگه الكسه كه امروز ميانترم يه درسي داشت كه اسمش يادم نيست ولي تو مايه هاي آمادگي دفاعي بود! فردا هم علم مواد داره. هفته پيش هم يه ميانترم داشت كه به علت اوفتادن در بستر بيماري در جلسه حاضر نشد!! (ميانترم دودرونه!!!!) از امتحاناي دوما و ميرزا هم كه خبري در دست نيست... البته امتحاناي ميرزا كاملا قابل حدسه! يا رياضيه يا جبره يا رياضي! دوما هم كه چند وقتيه فقط گاهي صبحا دم تالار قابل مشاهده مي باشد. 
اين چند روزه من يه كتاب( !  reference  (you know مقاومت گرفتم دستم هي مي خونم هي تموم نمي شه! آخه اين استادا چي فكر مي كنن؟! ما فارسيشم نمي فهميديم چه برسه حالا به خارجيش!! البته كتاب reference كلي احساس باكلاسي به آدم ميده!!( !you know)
خلاصه كه اينا رو گفتم كه بدونين چرا هيچ كس را دل و دماغي به وبلاگ نيست! اون از الكس كه هر امتحاني داره ازش متنفره! اون از من كه از هر درسي متنفرم امتحانشو دارم!
حالا اينجا رو داشته باشين كه تو اين هيري ويري من و الكس و ساناز سبز ييهو به سرمون زد يه مجله هم بزنيم كه شرحشو بعدا ميگم!( كلي واسه خودش خاصه!) (یادم بیارین راجع به ساناز سبز و الکس یه چی بگم!)
در همين راستا من توجهم به قسمتهاي طنز مجله هاي دانشگاه جلب شد....(البته مجله ي ما طنز نيستا!)
آقاجان ما كودك فهيم كش شديم!! مرديم بسكه همه مي باشند مي باشند! مرديم بسكه به همه گفتيم مي باشد غلط مي باشد(چه بسا مي باشند) و باز هم چنان همه يك ريز مي باشند مي باشند! بابا يه خورده تنوع هم بد نيست!
راستي توجه شما را به سبز شدن دانشگاه جلب مي نماييم! حمار كه اين چند وقته در پوست خودش نمي گنجه و تموم مدت چار نعل تو دانشگاه داره مي دوه و شلنگ تخته ميندازه! ما هم كه مسلما حسابي مسرور و شادمانيم(چون مي باشيم غلط مي باشد!!) و از اين همه زيبايي و طراوت هي به وجد مي آييم!  اما اومدن بهار خاطرات ترم 2 سه تفنگدار رو هم براي ما زنده مي كنه...  و اين خودش خيلي خاصه! خاطرات رياضي 2، ميانترمش و اون نمره هاي درخشان ما سه تا... استاتيكي كه پوست من و دوما رو كند و افاذات الكس(كه معلوم نيست چه جوري اين نمره رو آورده! اونم كسي كه نقشه و شیمی(درسای به این آبکی!!) رو ......................(شوت مي زنيم!!) كه هنوزم ادامه داره و فيزيك 2اي كه پايانترمش این دفعه پوست من و الكس رو قلفتي!! كند و ...سلف آزادايي كه هي رفتيم( با بشقاب هاي اضافه و كره هايي كه در حسرتش مونديم!! و دستمال كاغذي هايي كه حق مسلم ما بود!!) و كارهايي كه done ميشد و چه بسا well-done! ..............
(البته اينا رو ميرزا بايد بنويسه بيشتر مي چسبه!)
چرا صفر ما آزاد شد؟!!!!!!!!
انصافا اين ترم ديگه نه كسي دل و دماغ سلف آزاد رفتن داره، نه مثل قبل اينقدر وقت اضافه داريم كه هي علاف باشيم و خوشي(چلي!!) كنيم !  چرااااااااااااااا!!
اميد است كه نوشته هاي بالا تلنگري باشد به سه تفنگدار و ميرزا! و دوباره بشيم همون سه تفنگدار و ميرزاي قبل(+يك عدد ساناز سبز!!) و وبلاگ بشه همون وبلاگ قديم كه روزي دو بار ميومديم كامنت ميذاشتيم برا خودمون و برا هر كامنت 6 تا جوابيه و بيانيه صادر مي كرديم! با همون خواننده هاي ثابت كه دلمون بهشون گرم بود.و به عنوان اولين قدم يك سلف آزاد حسابي! (با فتح ح و سين مشدد!)
راستي من امروز كارگاه داشتم. من هنوز موفق نشدم استادمونو به قطعه ام جوش بدم! بلايي هم سر پيشوني و پاچه ي استاد نياوردم!( رجوع شود به رومينا و پريا ترم پيش!) اما انگشت خودمو تونستم بسوزونم!
بعدا راجع به كارگاه بيشتر مي نويسم! (يادم بيارينا!)

پس از الان پست بعدی (البته پست بعدی من! اگه میرزا خواست بنویسه که ایول! بسم الله!) شد: مجله! ایده هایی که به زیر خاک می روند!! و کارگاه!

فعلا با اجازه!

نوشته شده توسط الکساندر دوما(با سین مشدد!) در ساعت 23:17 | لینک  |