تبليغاتX
سه تفنگدار و میرزا کوچک خان جنگلی - من اومدم!!!!

۱. بازگشت خودمان را به خودمان تبریک عرض می نماییم!

پدرمان در آمد بسکه تار عنکبوت  پاک کردیم!

۲. بینی طالع نحس را به خاک مالیدیم!!

به کوری چشم طالع نحس بلاخره به اولین اردوی دانشجویی خودمان رفتیم!! البته در این اردوی ۲۴ ساعته که به منظور بازدید از کارخانه ی ایران خودرو برگزار گردیده بود هیچگونه میرزا، دوما یا الکسی حضور نداشت. گرچه عمده ی این اردو در راستای تو راه بودیم خوش بودیم بود اما یکی دو ساعتی را هم به بازدید از ایران خودرو گذارندیم! شایان ذکر است آب و هوای تهران بسیار آلوده می باشد و می تواند موجب بیماری هایی نظیر خروسک و غازقولنگ!! شود! به خصوص اگر آخرای اسمتان سبز باشد!! نکته ی قابل توجه دیگر این که: هوهو!!!!!

۳. خوب! حالا میریم سر ادامه ی بحث قبل....

اول مجله! باید بگم که شکر خدا مجله مون به خوبی و خوشی چاپ شد و همه اش فروش رفت! نام این مجله ی وزین گاه شمار و قیمت آن ۱۰۰۰ ریال می باشد. مطالب آن بس آموزنده و گرانبها و حوادث و رویدادهای جذاب به هر ماه می باشد. گفتنی است شماره ی خرداد آن به زودی منتشر خواهد شد. شایان ذکر است از بین ۵ ۶ نفر گردآورنده ی این مجله سه تای آنها ساناز می باشند!!!

دوم ایده هایی که به زیر خاک می روند!
ماجرا از این قراره که این الکس و ساناز سبز ما خیلی خاصند! همین طور که نشستن هی ایده از خودشون در میارن! این ایده ها بسیار خاص و از دستگاه بستنی فروشی در دانشگاه گرفته تا کارخانه ای که قرار است کارخانه ی مسواک سازی اورال بی را از میدان به در کند .... است!! (جدی فعل این جمله چیچیه؟!!) البته گفتنیست تولید این ایده ها همانا و زیر خاک رفتنشان همانا! صنایعیا رو که میشناسیدشون!!! مگه دست الکس و ساناز سبز بهم نرسه!!

سوم کارگاه!
البته کارگاه به هیچ وجه مبحث جذابی نداره. چون من آخرش نتونستم استادو به قطعه کارم جوش بدم!! ولی خیلی خوش گذشت!

۴. خوب! بازم که این امتحانا شروع شد! تابع پیوسته است!!

دلم وسه روزای طلایی وبلاگمون و گروهمون تنگ می باشد.........

نوشته شده توسط الکساندر دوما(با سین مشدد!) در ساعت 2:55 | لینک  |